علي بن حامد الكوفي
16
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
عدّت و آلت از اسب و اسلحه جدّ بليغ فرمود ، و در حفظ « 1 » ولايت و استمالت رعايا و طراوت امارت فرمان داد تا « 1 » ولايت و اقطاعات خود محفوظ دارند . و در كل ممالك او هيچ متعدى ( f 9 b ) نبود كه ذيل حدود او را تعرض برساند . ناگاه بقضاء « 2 » اللّه تعالى از طرف فارس لشكر پادشاه نيمروز برسم پاره تازى « 3 » بكرمان وصول كرد . راى « 4 » سيهرس چون اين استماع « 5 » كرد ، از حصار ارور « 6 » دماغى با تكبّر و دلى « 7 » بى تفكّر باستقبال با قلب خود برفت و با ايشان جنگ پيوست . و بعد از آنكه از طرفين مردان نامدار و دليران كارزار علف تيغ خونخوار شدند ، اهل فارس توكل بر حكم قادر حكيم « 8 » كردند و حمله بردند ؛ لشكر راى سيهرس منهزم و مقهور و مخذول گشت « 9 » . سيهرس « 10 » بنام و ننگ بايستاد ، و جنگ مىكرد تا كشته شد . شاه پارس نيمروز بازگشت ، و راى ساهسى پسر سيهرس بر تخت ملك پدر بنشست ، و در آن ( ص 15 ) مملكت مستقيم شد . و هر چهار مَلك كه در توليت « 11 » پدر او بودند با وى متابعت نمودند « 12 » و موافقت كردند « 13 » ، و سر بر خط فرمان او نهادند ، و اموال « 14 » خود بخزانه او تسليم كردند ، و در مطاوعت او اخلاص و اختصاص گزيدند « 15 » . و مملكت رائ سهاسى « 16 » اكبر كلّى و جزوى در تحت اقتدار و تمكين او مسلّم شد ؛ و رعايا از انصاف و معدلت « 17 » او مرفه و آسوده حال « 18 » گشتند .
--> ( 1 - 1 ) اين جمله در نسخه م موجود نيست ( 2 ) پ : از قضاء ( 3 ) در جميع نسخ : تلاوه تازى ( 4 ) اين قراءة ب است ؛ و در ساير نسخ : شاه ( 5 ) ب م : التماس ؛ س : چون شاه سهرس اين خبر را مسموع كرد ( 6 ) ب ح س ك : راور ؛ ل : الور ( 7 ) ب ح : دماغى تا بهكر و دهلى ( 8 ) ب : قدير ؛ س : قادر لا يزال ؛ ك : عزم ؛ پ : توكل به حكم قادر عزم كردند ( 9 ) ب س : شدند ؛ م : شد ( 10 ) پ افزايد : راى ( 11 ) س : تربيت ( 12 ) پ : كردند ( 13 ) پ : نمودند ( 14 ) ب : مال ؛ س : ملك ؛ م : احوال ؛ ( 15 ) ب : تحاشى نورزيدند ؛ س : مخالفت نكردند ؛ پ ك : اخلاص مىورزيدند ( 16 ) پ : شاهسى كبير ؛ ك : سهسى ( 17 ) ب : حسن سلوك ( 18 ) پ : مشرف و آسوده گشتند